قالب وبلاگ
سینما 1
سینمای جهان 
                                                        به نام خدا

 

تایگرلند

کارگردان : جوئل شوماخر

بازیگران : کالین فارل، متیو دیویس، کلیفتن کالینز جونیر و تام گیری

ساخت : ۲۰۰۰ آمریکا و آلمان

چکیده داستان و نقد

داستان "تایگرلند" سال 1971 روی می‌دهد و درباره گروهی سرباز جدید است که پیش از اعزام به جنگ

ویتنام برای گذراندن دوره‌های آموزشی پیاده‌‌نظام به اردوگاه بدنام تایگرلند در لوئیزیانا فرستاده می‌شوند

و ...

استیون دیوید دالدری متولد 1961 دورست، انگلستان و فارغ التحصیل دانشگاه شفیلد؛ پیشینه ای درخشان در تئاتر دارد. دو بار جایزه لارنس اولیویر را دریافت کرده و جایزه تونی را برای کارگردانی نمایشنامه An Inspector Calls جی. بی. پریستلی به دست آورده است. اما تماشاگر ایرانی او را با دومین فیلمش-ساعت ها- می شناسد. در حالی که اولین فیلمش بیلی الیوت-درباره پسر 11 ساله یک معدنچی که استعدادی شگرف در زمینه رقص دارد- نه فقط موفق شده بود در گیشه درآمدی هنگفت کسب کند، بلکه سیلی از جوایز-از جمله نامزدی اسکار- را به سوی سازنده اش سرازیر کرده بود. فیلم دومش ساعت ها به دلیل اقتباس هنرمندانه اش از کتاب دیوید کانینگهام و سه شخصیت مونث آن-از جمله ویرجینیا ولف- با تحسین منتقدان و استقبال گرم تر جشنواره ها روبرو شد و اسکاری هم برای نیکول کیدمن به ارمغان آورد. با این چنین پیشینه ای از فیلمساز کم کار و گزیده کاری چون دالدری، کتاب خوان که بر اساس کتابی مشهور به همین نام نوشته پروفسور حقوق آلمانی و قاضی مشهور برنهارد شلینک ساخته شده، بایستی پیش از دیدن نیز کنجکاوی و اشتیاق هر سینما دوستی را تحریک کند.

کتاب خوان که در سال 1995 در آلمان منتشر شد، با مسائل مختلف نسل پس از جنگ آلمان سر و کار دارد که مهم ترینش را می شود هولوکاست(همه سوزی یهودیان) دانست. اما انگشت روی مسائل ریزی می گذارد که نمی شد در فردای جنگ جهانی دوم و آغاز محاکمات جنایتکاران نازی بر زبان راند. مردان و زنانی که با حرارت و اشتیاق به دنبال عدالت بودند، قادر به درک و تحلیل دقیق و از همه مهم تر انسانی مدارک و شواهد در دسترس نبودند. عدالت شان قربانی می خواست و کتاب خوان می خواهد بگوید همان طور که هانا اشمیتز خود را قربانی شرم خویش از بی سوادی می کند، کلیت مردم آلمان نیز برای رهایی از شرم تاریخی شان در همدستی حتی خاموش با هیتلر-چیزی که یکی از دانشجویان پروفسور روئل  به او می گوید- به سرعت قربانیانی یافته و همچون بز طلیقه با آنان رفتار کردند.  

برگردان 32 میلیون دلاری دالدری به ما می گوید نسل بعد از جنگ به دنبال بلاگران بود. نسلی که به نوبه خود بعدها برای رهایی از شرم شخصی و تاریخی اش کوشش هایی نه چندان جدی برای رهایی وجدانش صورت داد. مایکل برگ جوان شاهد محاکمه هانا اشمیتز می شود، ولی با وجود وقوفش بر رازی که افشای آن می تواند موجب رهایی اش شود، سکوت می کند. او نیز با تفکر توده ای همراه می شود و سال ها بعد با پر کردن نوارهای کاست از کتاب های مشهور ادبیات جهان با صدای خودش و فرستادن آنها به هانا در صدد تسکین وجدان خویش برمی آید. اما او نیز به سهم خود موجب نابودی انسانی به عنوان نماینده نسلی می شود که عشق را به وی ارزانی داشته بود. هانا در زندان می میرد، ولی مایکل سرانجام از اسارت در زندان شرم خود رهایی می یابد. دخترش را که با وی رابطه گرمی ندارد، به سر مزار هانا می برد تا با وی از زنی سخن بگوید که اولین قطرات شهد عشق را به کامش ریخته بود و هیچ کس نتوانست بعدها جای او را در زندگیش پر کند. دالدری به تماشاگرش می گوید که باید قبل از اینکه دیر شود، دست به کار شد. میراث معنوی خود را بازیافت، با مایه های ننگ گذشته عاقلانه کنار آمد و منکر میراث انسانی گذشتگان که در کتاب ها برای ما به جا گذاشته اند، نشد!

کتاب خوان در کنار موضوعی چنین مهم و تاریخی که از دیدگاه یک حقوق دان برجسته روایت شده، ستایشی از کتاب و کتابخوانی است. ستایش نامه ای برای ادیسه، هکلبری فین و آنتوان چخوف و بانو با سگ ملوس اش. و با چشم پوشی از گریم نه چندان خوب کیت وینسلت، یک بازی درخشان از وی را به نمایش می گذارد که می تواند او را به جایزه اسکار برساند. کتاب خوان یکی از بهترین فیلم های فصل است که تماشای آن برای هر جویای حقیقت ضروری است. گشودن رازهای سر به مهری که خیلی ها-از جمله خود ماها- شهامت رویارویی با آن نداشتیم!

 

عکس از فیلم


 

[ جمعه بیست و سوم اسفند 1387 ] [ 17:5 ] [ فرزاد ]
                                                       به نام خدا

عجیب تر از داستان

کارگردان : مارك فورستر

بازیگران :  ویل فرل، ویلیام دیک،گای مسی و داستین هافمن

ساخت : ۲۰۰۶

نقد

فیلم سینمایی «عجيب تر از داستان» که فیلمنامه آنرا «زاک هلم» به نگارش در آورده درباره زندگي

مامور ماليات جواني به نام «هارولد كريك» است كه در جريان زندگي روزمره و هميشگي خود با راوي

داستان زندگي اش كه صداي يك نويسنده است در گير مي شود. صداي نويسنده از ابتدا داستان زندگي

هارولد را براي بينندگان توصيف مي كند و هارولد كه صداي او را به صورت زمزمه هاي دروني در ذهن

خودش مي شنود، به منظور كشف هويت اين راوي دروني به روانشناس مراجعه مي كند. روانشناس

تشخيص بيماري «اسكيزوفرني» را براي او مي دهد اما براي شناخت بيشتر نسبت به هويت اين

داستانگوي دروني او را به يك متخصص ادبيات به نام پروفسور جولز هيلبرت معرفي مي كند.

مارک فورستر متولد 1969 است. از مشهورترین آثار او می توان به فیلم سینمایی «بادبادک باز»، با بازی

«همایون ارشادی» و فیلمنامه ایی از «دیوید بنیوف» (نویسنده تروی)، که اقتباسی از کتاب پرفروش

«خالد حسینی» نویسنده افغانی است، اشاره کرد.

فیلم سینمایی «عجيب تر از داستان» محصول 2006 است و تاکنون توانسته نامزد گلدن گلوب و حضور در

يازده جشنواره ديگر باشد.

 

عکس از فیلم

Image

[ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 ] [ 18:42 ] [ فرزاد ]
                                                       به نام خدا

پچ آدامز

کارگردان : تام شادیاک

بازیگران : رابين ويليامز، مانيکا پاتر، دانيل لندن، فيليپ سيمورهافمن و باب گانتن

ساخت : ۱۹۹۸ آمریکا

چکیده نقد و داستان

پچ آدامز فيلمي كمدي و درباره شخصيتي واقعي به نام هانتر آدامز معروف به پچ است كه در دانشكده

پزشكي درس مي خواند. او رفتار هاي خشك پزشكان با بيماران را نمي پسندد و معتقد است آنها با اين

گونه رفتارها، خوب نخواهند شد. پچ با كمك تعدادي از دانشجويان، درمانگاهي تاسيس مي كند تا

بيماران را با شيوه خود كه ايجاد رابطه عاطفي و خنده درماني است معالجه كند. در همين اوضاع و

احوال، به خاطر ضربه روحي بزرگي كه به او وارد شده است، تصميم مي گيرد كارش را رها كند.

مخالفانش نيز باعث اخراجش از دانشگاه مي شوند اما مدتي بعد روش او تاييد مي شود و به فعاليت

هايش ادامه مي دهد و با ايجاد شادي در بين بيماران به چهره اي موفق در روانشناسي بدل مي شود.

عکس از فیلم

[ جمعه هجدهم بهمن 1387 ] [ 17:40 ] [ فرزاد ]
                                                          به نام خدا

مسابقه سرعت

کارگردان :  برادران واچوفسكي

بازیگران : اميل هرش، اسكات پاتر و سوزان ساراندن

ساخت : ۲۰۰۸ آمریکا

داستان و نقد

اسپيد ريسر پسر جواني است كه عاشق مسابقات اتومبيلراني است و به صورت طبيعي ميل به شركت

در اين مسابقات دارد. هدف اصلي او قهرمان شدن در مسابقات «كروسيبل» است. مسابقه كروسيبل يك

مسابقه سراسري است كه در آن ماشين‌هاي شركت‌كننده بايد سراسر خاك كشور را طي كنند. برادر

بزرگ‌تر ركس قبل از اين در اين مسابقه شركت داشته و جان خود را در يك تصادف سنگين از دست داده

است.

همين نكته يكي از دلايل تمايل اسپيد به شركت در مسابقات است

عکسهای از فیلم

 

[ جمعه یازدهم بهمن 1387 ] [ 19:5 ] [ فرزاد ]
                                                       به نام خدا

آقای هورتن

کارگردان : بنت همر

بازیگران : براد اوو , اسپن اسكينبرگ

ساخت : ۲۰۰۷ نروژ , آلمان و فرانسه

چکیده داستان و نقد

داستان يك لوكوموتيوران بازنشسته كه در پايان مسير كاري خود روزگار تازه اي را تجربه مي كند. او پس

از آن كه مورد قدرداني قرار مي گيرد، از فضاي كار جدا مي شود و در برخوردهايي گاه اتفاقي با آدم هايي

آشنا مي شود كه دنياي تازه اي بر روي او مي گشايند. فيلم با ظرافت، طنز و سادگي، زندگي مردي را

به تصوير مي كشد كه به نظر مي رسد بار همه دنيا را بر دوش دارد. اما كارگردان با ايجاد شرايطي غريب

كه با بازي بسيار خوب هنرپيشه فيلم ممكن مي شود، فيلمي ناب، بي ادعا، آرام بخش و بسيار جذاب

ارائه مي دارد. فيلمي گرم و خانوادگي كه در عين حال، تحسين هاي بسياري را در پي داشته است.

 

 

[ شنبه پنجم بهمن 1387 ] [ 12:29 ] [ فرزاد ]
                                                             به نام خدا

 

مناظره

کارگردان : دنزل واشینگتن

بازیگران : واشینگتن و فورست ویتکر و اندرو بمبرگ و مایکل بیزلی

ساخت : ۲۰۰۷ امریکا

داستان فیلم

داستان سال 1935 روی می‌دهد و درباره ملوین بی. تالسن استاد دانشکده ویلی در مارشال تگزاس

است که رهبری دانشجویان سیاهپوست مناظره‌کننده دانشکده را در رقابت با تیم دانشگاه هاروارد به

عهده می‌گیرد.

نقد

فیلم مناظره برگرفته از یک داستان واقعی است و بسیار زیبا واقعی و جالب درست شده است

کارگردان این فیلم که در فیلم هم اجرای نقش می کند توانست در این فیلم داستان این فیلم را کاملا

به بیننده انتقال دهد .

نمایش داستان قدیمی تبعیض نژادی در آمریکا که داستان اصلی این فیلم است به خوبی توسط کارگردان

به نمایش در میاید و واقیعتی تلخ را نشان می دهد گرچه کارگردان این فیلم تازه به فیلم سازی روی

آورده است اما فیلم مناظره هم به خاطره داستان و هم به خاطره نوع بازی بازیگران واقعا در حد

یک کارگردان حرفه ای است.

عکسهای از فیلم

 

[ جمعه بیست و هفتم دی 1387 ] [ 13:26 ] [ فرزاد ]
                           به نام خدا

محموله

کارگردان : كليو گوردون

بازیگران : چون پيتر مولن، دانيل برول، لوييس توسار و ساموئل ادلمان

ساخت : استرالیا ۲۰۰۶

داستان

پسر جواني به نام بوريس در يكي از بنادر آفريقايي مورد تعقيب پليس قرار مي گيرد. او كه در صدد است به

هر نحو ممكن بگريزد، خود را در يك كشتي باربري پنهان مي كند. كشتي راهي كشورهاي اروپايي است و

سرنشينان آن اعضاي يك باند قاچاق حيوانات و كالاهاي گرانقيمت هستند.پس از مدتي پنهان ماندن سرانجام

حضور جوان در كشتي لو مي رود و او به چنگال قاچاقچيان مي افتد.كاپيتان كشتي به بوريس ترحم مي كند و

كاري در آشپزخانه به او مي دهد . پس از مدتي بوريس متوجه مي شود كه در انبار كشتي دو آفريقايي پنهان

شده اند. او مخفيانه براي آنها غذا مي برد ولي به محض اينكه كاركنان كشتي متوجه مي شوند ، يكي از آنها

را يافته اند به دريا مي اندازند. آفريقايي دوم نيز مدتي به كمك بوريس پنهان مي شود ولي او نيز به دام

كاركنان كشتي افتاده و به دريا انداخته مي شود. بوريس كه طاقت چنين جنايتي را ندارد براي نجات آفريقايي

خود را به دريا مي اندازد. كاپيتان براي بوريس تيوپ نجات مي اندازد. آفريقايي نجات مي يابد ولي بوريس

غرق مي شود.

 كاپيتان از شدت تاثر ، همه پرنده هاي قاچاق را آزاد و كارمنان كشتي را مرخص مي كند.

 

عکس های از فیلم

 

 

[ دوشنبه شانزدهم دی 1387 ] [ 11:55 ] [ فرزاد ]
                      به نام خدا

فرمانروایان خیابان

کارگردان : دیوید آیر

بازیگران : کیانو ریوزفورست ویتکر، هیو لوری، کریس ایوانز، سدریک د اینترتینر

ساخت : ۲۰۰۸ آمریکا

داستان و نقد

كارآگاه تام لادلو، پليس كهنه كار لس آنجلسي پس از مرگ زنش زندگي توام با افسردگي، تيره و تار و

مرگباري را مي ‏گذراند. بعد از حمله به گروهي تبهكار و كشتن جملگي آنها، تبديل به قهرمان مي شود. اما

همكار سابق او كارآگاه ‏واشنگتن به ماجرا مشكوك است و از طريق امور داخلي پيگير موضوع مي شود. با

پيدا شدن سر و كله سروان جيمز ‏بيگز از امور داخلي در اطراف لادلو، فرمانده وي سروان جك وندر به

حمايت از تام برمي خيزد. وندر از لادلو مي ‏خواهد تا از نزديك شدن به واشنگتن نيز پرهيز كند، اما لادلو

خشمگين به سراغ همكار سابق خود مي رود. اين كار ‏همزمان به حمله دو تبهكار به واشنگتن در يك

سوپرماركت شده و بعد از اصابت گلوله اي به واشنگتن كه اشتباهاً از ‏سلاح لادلو خارج شده، تبهكاران وي

را به قتل مي رسانند. سروان وندر بار ديگر در صحنه جنايت حاضر شده و ‏ماجرا را لاپوشاني مي كند. اما

بيگز كه دريافته از سه نوع اسلحه به واشنگتن شليك شده، به سراغ تام مي رود. سپس ‏كارآگاه جواني به

نام ديسكانت نيز مامور پيگيري پرونده و يافتن دو قاتل مي شود. لادلو اينك در مضان اتهام است، اما ‏با كشف

فاسد بودن واشنگتن توسط ديسكانت همه چيز عوض مي شود. لادلو و ديسكانت با نقشه اي ماهرانه در صدد ‏

يافتن دو قاتل برمي آيند، اما بعد از نفوذ به مامن آنها در پي تيراندازي دو طرف ديسكانت كشته مي شود.

لادلو مي ‏گريزد و به خانه گريس مي رود. در آنجا همكارانش به سراغ وي آمده و به اتهام قتل دو مامور

مخفي پليس او را ‏دستگير مي كنند. اما در طول راه به جاي بردن وي به اداره پليس، سر از خارج شهر در

مي آورند. به زودي مشخص ‏مي شود كه اكثريت اعضاي گروه فاسد بوده و قصد جان لادلو را كرده اند. لادلو

بعد از كشتن آنها به سراغ كسي مي ‏رود كه سرنخ همه اين بازي ها را در دست دارد. نزديك ترين دوست و

حامي اش سروان وندر.

عکسهای فیلم

 

 

 

[ پنجشنبه پنجم دی 1387 ] [ 11:50 ] [ فرزاد ]
                        به نام خدا

استراتژی حلزونی

کارگردان : سرجیو کایررا

بازیگران : گوستاوو آنگاریتا، ادواردو آریاس، سالواتوره باسیل

ساخت :  1993 ایتالیا، کلمبیا و فرانسه

نقد کوتاه

داستان در مرود يک سري آدم توي کلمبيا توي يک خانه اي نشسته بودند که در واقع براي يک آدم گردن

کلفت مايه دار بود. حالا صاحب خانه گير داده بود تا آن جا را تخليه کند و آن ها هم نمي خواستند اين کار را

بکنند. براي همين قانون وارد عمل مي شود. مستاجرهاي بيچاره هم تا مي فهمند که اين تو بميري از آن تو

بميري ها نيست، سريع يک سيستم خفن را طرح ريزي مي کنند تا قصر در بروند: آن ها در عرض چند روز

يک جرثقيل و يک پل متحرک عجيب را طراحي مي کنند تا بتوانند اثاثيه خانه را از طريق هوا به جاي ديگري

انتقال دهند.اين داستان داشت از زبان يک بابايي تعريف مي شد که خودش هم توي ماجرا بوده، در اصل

طرف داشت ماجرا را براي مصاحبه کننده تلويزيون تعريف مي کرد، راوي اصل مشنگ بود. شير تو شيري

بود. طرف داشت حدود هشت نه ساعت داستان را جلوي دوربين تعريف مي کرد و مصاحبه کننده ي مشنگ

تر هم گوش مي داد (اين مشنگ با اون مشنگ نبوي قاطي نشه) داستان عين رگبار جلو مي رفت تا اين که

آخر سر موفق شدند و همه خانه را تخليه کردند و کل خانه خالي را هم منفجر کردند ...

رئاليسم جادويي حتي به سينماي آمريکاي لاتين هم رسوخ کرده، داستان فيلم و روايتش خيلي شبيه کارهاي

مارکز بود. براي من که از آن فضا خوشم مي آد «استراتژي حلزوني» خيلي لذت بخش بود، هيچ چيزش

برام غير منطقي نبود. به دلم نشست. ايده هاي فيلم شايد اگر توي کار ديگه اي استفده مي شد مسخره از آب

در مي آمد ولي اين جا کاملا جواب مي داد. انگار ذهنيت اين آدم ها دقيقا همان فضاي کارهاي مارکز است،

اين جز فرهنگ شان است.

عکسهای فیلم

 

[ جمعه بیست و نهم آذر 1387 ] [ 11:25 ] [ فرزاد ]
                        به نام خدا

سلطان تپه

کارگردان : استیون سودربرگ

بازیگران : جسی برادفورد، یرون کرابه

، لیزا مگاورن و آدرین برودی

ساخت : ۱۹۹۳ آمریکا

نقد

 فیلم تولید سال 1993 آمریکا، سومین فیلم بلند استیون سودربرگ و پس از فیلم برنده نخل طلا "جنسیت،

دروغ‌ها و نوارهای ویدئویی" دومین فیلمی بود که او بر مبنای فیلمنامه‌ای از خودش ساخت. "سلطان تپه"

بر اساس خاطرات ای . ای. هاچنر از دوران رکود اقتصادی ساخته شد.

فیلم درباره پری است که در یک هتل کثیف در سینت لوئیس زندگی می‌کند، در حالی که مادرش به دلیل ابتلا

به مرض سل در بیمارستان معلولین بستری شده و پدرش که یک مهاجر آلمانی و فروشنده سیار است،

راهی سفری طولانی است و پسر نمی‌تواند به بازگشت او امیدوار باشد.

فیلم سلطان تپه با نمایش زندگی یک پسر نوجوان و سعی آن برای به دست آوردن پول از راهای مختلف

و تلاش برای حفظ کانون خانواده یک نمایش بسیار زیبا را نشان می دهد و سرانجام هم این پسر موفق

به این کارها می شود و خانواده زا دور هم نگاه می دارد.

جسی برادفورد، یرون کرابه، لیزا مگاورن و آدرین برودی دیگر بازیگران این فیلم 109 دقیقه‌ای هستند که

سال 1993 در کن به نمایش درآمد. سودربرگ متولد 1963 و سازنده فیلم‌های "کافکا"، "خارج از دید"،

"ارین براکوویچ"، "قاچاق" و مجموعه "اوشن" است. او اخیراً فیلم "چه" شامل دو فیلم "آرژانتین" و

"چریک" را ساخت که در بخش مسابقه جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد.

 

عکسهای از این فیلم

 

[ جمعه بیست و دوم آذر 1387 ] [ 11:48 ] [ فرزاد ]
                           به نام خدا

بازرس

کارگردان : کنت برانا

بازیگران : لارنس اولیویه و جود لاو

ساخت : ۲۰۰۷ انگلستان

نقد

بازرس هم یکی از بازسازیهای سینمایی است. فرقش با برخی  نمونه ها این است که در اینجا با یک بازسازی مو به مو و وفادارنه روبرو نیستیم. فیلم نخست محصول سال1972  به کارگردانی جوزف ال منکیه ویچ و براساس فیلمنامه آنتونی شافلر که اقتباس دقیقی از نمایشنامه ای به همین نام از خود او  بود. برای نسخه جدید، هرولد پینتر فیلمنامه ای جدید نوشته. طرح و روابط نیمه اول فیلم شباهت های زیادی به فیلم نخست دارد و در بخش دوم، تغییرات اساسی و ماهوی در اصل داستان شکل گرفته است. در این نوشته تلاش میکنم به تفاوت ماهوی دو نسخه بپردازم .

بازرس سال 1972 ، فیلمی است چند لایه و بر پایه دو عنصر نمایش و بازی . ازسر و روی تیتراژ آشکار است که فیلم بر وجه تئاتری و نمایشی اش تاکید دارد. سکانس نخست و ورود مایکل کین به لابیرنت(ماز) شمشادها برای یافتن الیویه که صدایش را درحال روایت و ضبط کردن یک داستان می شنویم آغاز ورود او به دنیایی پیچ در پیچ و معماگونه است. در نسخه جدید ،دیدار جوان و نویسنده را از دید یکی از صدها دوربین مخفی و مدار بسته خانه نویسنده پیر می بینم.دوربینهایی که قرار است تاکیدی آشکار بر دگردیسی  ساز و کار نمایش در این زمانه باشند.در فیلم نخست چینش و دکور صحنه  و حضور عروسکهای کوکی و مکانیکی بر حس تئاتری و نمایشی صحنه می افزودند .در آنجا همه چیز آماده بود تا نویسنده آخرین نوشته روی کاغذ نیامده اش (!)را کارگردانی و بازیگردانی کند و صحنه را به دست بگیرد.صحنه پر از عروسکهای دست آموز است و او اگاهانه می خواهد جوان را به بازی بگیرد و همین عناصر دلقکانه خانه قدیمی را برای خوارداشت و سردرگم کردن بازیگرش به کار می بندد. از همان اول تیتراژ که پرده بالا می رفت انگار با تماشاگر قرار گذاشته شده بود که این نمایشی است که برای ما تدارک دیده اند.

در فیلم دوم قرار است نمایشی را که مایکل کین برای جود لاو در نظر گرفته ببینیم. در فیلم جدید جای آن همه عروسک و ابزار نمایش را دست افزار های جدید تکنولوژیک گرفته اند و فیلم بنا به اقتضای این روزها در حال و هوایی فانتزی و تخیلی سیر میکند. اینجا انگار نویسنده گرایشی فتی شیستی نسبت به دستاوردهای تکنولوژی دارد و این علاوه بر دیگر کژکاری هایی است که بعدا در فیلم به او نسبت داده می شود. نویسنده ای که برخلاف توان فاعلیتی که در پردازش و آفرینش داستانهایش دارد خارج از متون داستانهایش و درجریان زندگی واقعی اش  منفعل و ناتوان impotent است و برای ایجاد والقای حس عملگرایی و چیرگی خود بر جوان خام از موهبتهای دیجیتال کمک میگیرد..حس کین خواهی او این کمداشت را به انتقام گیری از عامل برانگیزاننده آشکارساز آن که وجود یک رقیب جوان است منحرف میکند : فرافکنی حس نفرت و تبدیل آن به انتقام.

ولی این حجم خیال پردازانه و کودکسرانه دوربین و ابزاهای دیجیتال و لیزری همانقدر هم فیلم را از حال و هوای سنگین و باشکوه فیلم نخست دور میکند و اتمسفری از حماقت وساده گیری را برای تماشاگر لابد ساده پسند این روزها ایجاد میکند. عجیب است کارگردان تئاتر شناسی چون کنت برانا  با آن پیشینه درخشان نمایش ، همه عناصر درخشان آن فیلم را برباد می دهد و عنصر درخشان نمایش را که هسته بنیادین فیلم اول بود به مضحکه ای تاسف بار تبدیل می کند.پرسش این است که به چه انگیزه ای؟

فیلم بازرس منکیه ویچ با پرداخت و کیفیتی هنوز تحسین برانگیز و هوشمندی غبطه برانگیز در همه اجزا و دو شاه نقش از دو بازیگر بی مانند، همچنان در دسترس است. پس چرا این اقتباس آزاد ساخته می شود ؟چه چیزهایی به روایت اول افزوده شده و یا از
آن کاسته شده و این تغییرات چه آثاری برجای گذاشته؟

جز آن تفاوتهایی که برشمردم. درنسخه دوم پس از افشای هویت بازرس، داستان به سمت تحقیری دو سویه می رود و در پی گشایش مضامینی است که در نسخه اول در دل داستان به شکلی نهفته حضور داشتند. نسبت دادن گرایشهای کژکارانه به مایکل کین و هویت جدیدی که برای جوان تراشیده میشود که مثلا از ابتدا هم فرد مورد نظر ما نبوده است: بیهودگی بازی.

در نسخه اول پس از افشای هویت بازرس اینبار مایکل کین است که بازی متقابلی را تدارک دیده و با آگاهی ما از نزدیک شدن پلیس، تلاش برای پاک کردن رد پاهای جرم ، تعلیق و اضطراب صحنه را به اوج می رسد .این بازی اینبار برنده ای ندارد و نویسنده پیر نیز در پایان بازنده اصلی خواهد بود. او بازیگر داستانی شده که دیگر کنترلش از دست رفته و به سمت پایان جبرگرایانه ای می رود که از یک رسوایی می شود انتظار داشت.

واقعیت این است که دوست داشتن یا نداشتن یک فیلم نیاز چندانی به دلیل و برهان ندارد و می شود به سادگی گفت از این فیلم خوشمان می آید و از آن یکی نه. ولی تفاوتهای ماهوی این دو نسخه از بس آشکار و زیاد است که یه سختی می توان کاستی های نسخه دوم را که عملا نسخه ای به شدت فروریخته و قالبی میان تهی از نسخه اول است بیان نکرد. انگار این فیلم دوم برای آن دسته از جوانان فست فودی ساخته شده که توان شنیدن دیالوگهای پر طنین و ادیبانه نسخه نخست و دیدن بازیهای به شدت استادانه اش را نداشته اند .انگار سرمایه جود لاو و عشق شخصی اش به مایکل کین کفایت می کند که دو فیلم اساسی او رابازسازی کند و به لجن بکشاند.جود لاو همین کار را با فیلم درخشان الفی هم کرد.آنجا هم تحلیل نادرست او بر همسانی توان بازیگری اش با مایکل کین نتیجه ای مفتضحانه به بار آورد. مقایسه کنید فصل بازی این دو را در هیبت بازرس سبیلوی این دو فیلم. بازی درخشان مایکل کین و کار درخشان او باصدا و حرکات بدنش و بازی بیجان و حتی گریم آشکارا بد( که احتمالا تعمدی هم هست) نسخه دوم را که به همان دور شدن از کارکرد نمایش در نسخه جدید بر میگردد. در این نسخه جدید کارگردان حتی در بیشترموارد  از گرفتن نمای نزدیک از جود لاو خودداری میکند چون به سرعت همه طرح داستان را برای کسی که از پیش نمی داند برباد خواهد  داد.در هرحال فیلم جدید تاسف بزرگتری هم به همراه دارد و آن بازی نه چندان خوب مایکل کین در این نقش جدید است که به هیچ روی جانمایه لازم را به کاراکتر نویسنده مرموز و پیچیده داستان نمی دهد و شاید این هم از الزامات این نسخه جدید است که همه چیز باید خیلی رو و آشکار باشد و چیزی برای پنهان کردن نیست.البته که این به خودی خود ایرادی بر یک فیلم نیست ولی باید دید چه چیزهایی در دل داستان جایگزین یا افزوده شده که بتواند به این درام کنشمندی و برانگیزانندگی ببخشد و بیننده را باخود همراه کند.

اصلا کارکرد این همه دوربین چیست . دوربینهایی که گاه جای قرار گیریشان هم هیچ منطقی ندارد و کاربرد آنها و تغییر(SWITCH) زاویه دید به آنها خیلی وقتها کارکردی درست و حسب شده ندارد و بیشتر برای تنوع بخشیدن به نماهای فیلم و جلوگیری از یکنواختی از کار در فضایی محدود دارد. چیزی که در خانه ساده و قدیمی فیلم نخست با نبودن این همه جنگولک بازی دیجیتال هرگز رخ نمی داد. آن خانه و به کاربستن درست همه عناصرش مثل هزارتوی شمشادها، پله ها، تابلوی پرتره زن بر دیوار ، عروسکهای کوکی و خنده ها و دست زدنهای چندش آورشان، لباس نمایش دلقک ها، پنجره ،زیرزمین و حتی زغالهای زیرزمین  و...و... فضایی رمزآلود و به راستی اثر گذار می آفرید که کارکرد درستی از کار درفضای محدود بود. اما در این نسخه این همه زرق و برق دیجیتال، تنها مضحکه ای تمام عیار را می سازند. نمایش هارولد پینتر در صفحه تلویزون خانه نویسنده چه کارکردی دارد جز حضوری خود ستایشگرانه از نویسنده نامداری که فیلمنامه ای درست و حسابی را بر باد داده.مثلا باید فکر کنیم او راوی بازخوانی یک روایت است که در آن نویسنده ای می خواهد آخرین روایت جنایی خود را بنویسد و با این حساب با یک متن در متن روبروییم؟!!!

فیلم نخست همچنان که شروع شده بود پایان میگیرد :با فروافتادن پرده نمایش که تاکیدی دیگر بار بر وجه نمایشی اثر است و جنبه ای فاصله گذارانه هم دارد. مهم این است که شاهد نمایشی ناب از مفهوم  بازی  و نمایش بوده ایم که حتی اگر  در پایان ،دو بازیگر به شیوه تئاتری ها برای ادای احترام به تماشاگران روی سن حاضر شوند باز هم از شکوه و هول نمایش کاسته نخواهد شد. ولی در فیلم دوم با همه پیچیدگهای ظاهری که به شخصیت کاراکترها افزوده شده و با همه تلخی پایانی اش باز هم تاثیری ناچیز برجا می ماند و تنها یادگارش برای ما افسوس و لبخند تلخی است که به مصداق کلام مارکس از دوباره سازیهای بی مایه و مضحک تراژدی های باشکوه داریم.

عکسهای از این فیلم

[ جمعه پانزدهم آذر 1387 ] [ 16:57 ] [ فرزاد ]
                                             به نام خدا

دره روشنایی

کارگردان : برنت شیلد

بازیگران : کریس کلین و گریتشن مول

محصول : ۲۰۰۷ آمریکا

نقد کوتاه

 

 سربازي كار آزموده در جنگ جهاني دوم، پس از پايان جنگ براي يافتن خانواده اش به خانه بر مي گردد.

او در راه با پيرمردي برخورد مي كند كه بعدها پي مي برد، سال ها پيش مرده است.پير مرد او را به منطقه

اي آرام با مردمي مهربان دعوت مي كند . پدر و مادر سرباز مرده اند و برادرش زنداني شده و زمين آنها به

فروش رسيده است. او كه يك ماهيگير چيره دست است مشغول به كار مي شود اما هنوز احساس تنهايي و

اندوه مي كند. او در ادامه با مردم آن ناحيه بيشتر آشنا مي شود اما قصد دلبستگي و ماندن در يك نقطه را

ندارد.او كه خود را در مرگ يك پسر بچه لال مقصر مي داند قصد ترك كردن منطقه را دارد. نشانه هاي

مختلفي در مسير او قرار مي گيرد تا بتواند به ارزش زندگي و محبت اطرافيان پي ببرد و زندگي را با انرژي

تازه اي دنبال كند.

عکسهای فیلم

4

2

 

[ شنبه نهم آذر 1387 ] [ 18:3 ] [ فرزاد ]
                                        به نام خدا

مرا متهم بدان

كارگردان : سيدني لومت

بازيگران : وين ديزل و آلكس روكو

محصول : ۲۰۰۶ آمريكا و آلمان

نقد كوتاه

فيلم «مرا متهم بدان»درباره شخصيتي است كه ساختار نظام قضايي آمريكا را زير سوال مي‌برد. جاكومودي

نورشيو شخصيت حقيقي كه فيلم براساس داستان زندگي او ساخته شده است و در حين ساخت فيلم فوت كرد،

با هجو كردن محاكمات قضايي آمريكا يكي از تاريخي ترين پرونده هاي اين كشور را رقم زد. فيلم به يكي از

طولاني ترين محاكمه هاي قضايي آمريكا مي پردازد. در بين سالهاي ۱۹۸۷ و ۱۹۸۸ و در مدت ۲۱ ماه ،

بيست نفر از اعضاي خانواده مافيايي «لوچزه» از افراد ايتاليايي الاصل ساكن نيوجرسي به خاطر حدود ۸۰

فقره خلاف محاكمه شدند كه نقش اصلي را در اين وسط جكي دي نورسيو يكي از اعضاي خانواده متهمان

ايفا كرد. او به جاي اينكه وكيل اختيار كند؛ خود ، دفاع از خودش را پذيرفت و با لطيفه گويي ، دلقك بازي و

مسخره كردن دادستان و شاهدين و پليس ها معركه اي ديدني راه انداخت.

 

                              (اين فيلم براساس يك داستان واقعي ساخته شده است)

عكس هاي از فيلم

7

0

3

1

[ جمعه یکم آذر 1387 ] [ 11:48 ] [ فرزاد ]
                          به نام خدا

صخره سرخ

کارگردان : جان وو

بازیگران : تاكشي كانه شيرو , ژائو وي و توني لنگ

ساخت : ۲۰۰۸ چین

نقد فیلم

اين فيلم روايتگر رويدادهايي است كه در دوران سه امپراطوري بزرگ چين باستان و به طورخاص نبرد

صخره سرخ اتفاق افتاده است."جان وو" فيلمساز 61 ساله با رشد در سينماي هنگ كنگ و ساخت چندين

فيلم رزمي و اكشن توانست اعتباري بين المللي براي خود به دست آورد.اين كارگردان در دهه اخير فيلم

هايي چون"تغيير چهره"،" ماموريت غير ممكن" و "وثيقه" را در كارنامه هنري خود دارد.

رمان " عاشقانه هاي سه امپراطوري " از مهمترين آثار مكتوب در حوزه ادبيات حماسي و فانتزي در ادبيات

چين است كه به آن رجوع مي شود.فيلم حاضر در حالي آماده نمايش شده كه تاكنون پنج اقتباس ديگر نيز از

اين فيلم در سينماي شرق آسيا ساخته شده است .اين رمان را" لئو گوآن ژونگ"در قرن 14 ميلادي به

رشته تحرير درآورد و سالهاست كه به عنوان يكي از قصه هاي عاميانه چيني در ادبيات شفاهي اين كشور

روايت مي شود.

تونی لیونگ چیو وای، تاکشی کانشیرو، ژانگ فنگی، چانگ چن و لین چیلینگ در این فیلم 80 میلیون دلاری

بازی می‌کنند. داستان "صخره سرخ" در آخرین روزهای حکمرانی سلسله هان در سال 208 روی می‌دهد و

درباره نبردهایی است که دوره "سه امپراتوری" و حکمرانی سه امپراتور در چین را به همراه داشت.

این فیلم با فروش 08/44 میلیون دلار عنوان پرفروشترین فیلم چینی‌زبان تاریخ سینمای این کشور را از آن

خود کرد. جان وو 62 ساله سازنده فیلم‌هایی چون "یک دنیای بهتر"، "قاتل"، "گلوله در سر"، "تیر

شکسته" و "ماموریت: غیر ممکن 2" است.

عکسهای از فیلم

Chinese movie Red Cliff

[ جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ] [ 17:55 ] [ فرزاد ]
                         به نام خدا

خرس

کارگردان : ژان ژاک آلون

محصول : ۱۹۸۹ فرانسه

 داستان و نقد فیلم

فيلم خرس با پرداختن به زندگي يك بچه خرس، چشم اندازهاي شگفت آوري از دنياي وحش را در قالب اثري

داستاني ارايه مي دهد. خرسي كوچك مادر خود را در يك حادثه از دست مي دهد و پس از مدتي سرگرداني با

خرس ديگري همراه مي شود. آن دو ناگزير از دست شكارچيان فرار مي كنند. شكارچي ها بچه خرس را مي

گيرند ولي خرس بزرگتر در حالي كه يكي از شكارچيان بزگتر را به دام انداخته و مي تواند او را بكشد ، از

اين كار صرف نظر مي كند. شكارچي كه به شدت متاثر شده است ، بچه خرس را به طبيعت بر مي گرداند و

شکار را كنار مي گذارد. به رغم آن كه دو بازيگر اصلي اين فيلم خرس هستند، فيلمساز بدون استفاده از

تمهيدهاي فني ، درست مثل استفاده از بازيگران حرفه اي، از خرس ها بازي مي گيرد و مثل يك فيلم

كلاسيك، به آنها ميزانسن مي دهد.

 

عکس های از این فیلم

0

[ جمعه هفدهم آبان 1387 ] [ 15:57 ] [ فرزاد ]
                        به نام خدا

تمام عیار

کارگردان : مایکل رادفورد

بازیگران : دمی مور  مایکل کین 

ساخت : ۲۰۰۷ انگلستان و لوگزامبورگ

نقد

لورا كوئين از كارمندان بالا رتبه كمپاني لاندن دايموند است. لورا خود را وقف كارش كرده تا بتواند روزي

به عنوان مديري ارشد منصوب شود. پس از بروز بحران بر اثر مرگ چند صد معدنچي در معادن الماس

آفريقاي جنوبي و احتمال افشاي روابط پشت پرده كمپاني ، موقعيت كمپاني به خطر مي افتد. كوئين ايده اي

براي بيرون رفتن شركت از اين بحران به سر ميليتون اشتنكرافت رئيس كمپاني ارائه مي دهد، اما خيلي زود

توسط هابز نظافت چي ساختمان مطلع مي شود كه مديران بالادست در صدد اخراج وي هستند. هابز به او

مي گويد كه نقشه اي براي سرقت از شركت دارد و حال كه او نيز در شرف اخراج قرار گرفته، بهتر است تا

با وي همكاري كرده و انتقام خود را از كمپاني بگيرد. نقشه هابز بسيار دقيق و حساب شده است و هدف تنها

سرقت مقدار اندكي الماس است. كوئين رمز گاوصندوق اصلي كمپاني را به دست مي آورد، اما قبل از روز

موعود پديده تازه اي- دوربين مدار بسته- در ساختمان به كار گرفته مي شود كه نقشه را دچار مخاطره مي

كند. با اين وجود هابز مصمم است تا با استفاده از نقطه كور و زمان ميان چرخيدن دوربين ها كار خود را

صورت دهد. سرقت با موفقيت انجام مي شود، اما فرداي آن روز وقتي كوئين به كمپاني قدم مي گذارد، آگاه

مي شود كه بيش از يك تن الماس به سرقت رفته است. كاري كه به نظر مي آيد از عهده پيرمردي چون هابز

خارج باشد.

این فیلم به دست های پشت پرده در سیاست های سال های دهه ۵۰ و ۶۰ انگلسان می پردازد

و چگونه انسان های ثروتمند با خرید و فروش الماس های گران بهای که از کشور های آفریقای صادر

می شود  و به دست این ثروتمندان می رسد

تیتراژ این فیلم هم حایت بر این دارد که الماس از رود به دست آمدن الماس را نشان می دهد.

عکس های این فیلم

0

1

2

4

[ جمعه دهم آبان 1387 ] [ 16:52 ] [ فرزاد ]
                          به نام خدا

اتوبوس شب

کارگردان : کیومرث پوراحمد

بازیگران : (مرحوم) خسرو شکیبای

الناز شاکردوست    محمدرضا فروتن

ساخت : ۱۳۸۵ ایران

نقد

موقعيت دراماتيک زيبا هنگامي شکل مي گيرد که شخصيت هاي آن، فراسوي خوبي ها و بدي هاي رايج تعريف شده در اذهان مردمان جامعه، پرداخته مي شوند و بر صحنه نمايش و صفحه داستان جان مي گيرند. شخصيتهايي خاکستري که در فضاي يکدست تصوير شده¬ي مولف، هيچکدام بر ديگري ارجحيت ندارند. حال اگر اين موقعيت در يک جنگ تصوير شود کار سخت مي شود. در هر جنگي در هر جاي عالم دو طرف دعوا ديگري را دشمن خطاب مي کنند و لاجرم هميشه ديگري بد است و نمي توان آدم هايي خاکستري را در آن فضا تصوير کرد. اين ذات خصومت در روابط انساني است. انساني که با ديگري ـ حال به هر دليلي ـ دشمني دارد نمي تواند او را دوست بدارد و در هر جايي مي خواهد که او را لت بزند و تحقير کند، اگر نخواهد او را بکشد.
خصومت انسان ها با هم، ريشه در عمق تاريخ دارد. علت اين خصومت را در بسياري از مسايل مي توان جستجو کرد. اما پرسشي که موقعيت دراماتيک را در يک اثر جنگي خلق مي کند اين است که؛ اين مردمان چه دشمني با هم دارند که مي جنگند و همديگر را مي کشند؟ يافتن پاسخ اين پرسش يعني پايان تمام جنگها. انتظاري به پاسخ نيست. اما آنچه يک اثر هنري را ديدني و يا شنيدني و خواندني مي کند، چگونگي پاسخ گويي به اين پرسش است.
آنچه کيومرث پور احمد در فيلم اتوبوس شب در برابر چشم ما مي گذارد فضايي خاکستري است که بالطبع آدم هايش نيز خاکستري اند. پوراحمد رنگ را به معني رايج از فيلمش خذف کرده است. چرا که در بودن رنگ مي توانيم بين آدم ها و اشياء تمايز قايل شويم. شايد اگر رنگي در فيلم مي بود نقض غرض بود بر آنچه فيلمساز مي خواهد بگويد.
خط روايي داستان اتوبوس شب پيچيده نيست. تعدادي اسير عراقي بايد با يک اتوبوس از خط مقدم به قرارگاه منتقل شوند. جواني عاشق پيشه که جنگ و خصومت را خوش ندارد که عماد باشد و نوجوان 18 ساله پر شور و شر ديگري که عيسي باشد، ماموران انتقال اسرا هستند. پيرمردي هم راننده اتوبوس است. او فارغ از جنگ است. دل ندارد که ببيند با اسيري بد رفتاري بشود و مرده اي را خاک نکرده بگذرند و بروند. اينها به اضافه 38 اسير عراقي و يک زن که همسر عماد است و به پشت خط مقدم آمده تا شوهرش را ببيند شخصيت هاي فيلم آخر پور احمدند.
داستان اتوبوس شب حکايت اين سفر است. من از آن به عزيمت از جنگ به صلح تعبير مي کنم. از آن نقطه عزيمت ـ از قلب جبهه تا پشت خط ـ داستان روايت مي شود. در اين ميان مهم ترين اتفاقي که مي افتد شهادت عماد است. او ابتدا بينايي اش را از دست مي دهد. اين يعني چشم بستن او بر جنگ. جايي که تمامي آن سي و چند نفر اسير با چشم بندهايي سياه در اتوبوس نشسته اند عماد با چشم بندي سفيد، چيزي را نمي بيند. عماد پيش از نابينايي در اثر انفجار، بهيار کردي را که جزو اسراست مي شناسد. آنها پيش از آمدن به جنگ در قطار با هم همسفر بودند. دوستي عاملي مي شود تا چشمان بهيار کرد باز شود. اين چشم گشودن به حرمت دوستي آن چيزي است که پور احمد در پي آن است تا حرف و حديث ضد جنگش را بگويد. اما عماد بر خلاف او بايد چشم بر جنگ و بدي ها ببندد. تضاد ميان چشم بندهاي سياه عراقي و تنها چشم بند سفيد که از آن عماد است، تنها مرزبندي موجود در فيلم است. که اگر اين نبود يکدستي ميان آدم ها کامل مي شد و در اين حالت مي شد گفت فضا خاکستري محض بوده نه سياه سفيد.
اما حرف از سفر بود و سير و وسلوکي که در اين ميان رخ مي دهد. عيسي در اين سير شبانه مرد مي شود. به درکي خاص از انسانيت مي رسد. پيرمرد راننده چشمي ديگر بر جهان مي گشايد. او نيز به همراه مرکبش راهي را مي روند که از ديگر راه هاي ترانزيتي که او تاکنون رفته، متفاوت است. سعي و خطاهاي عيسي در راهيابي نيز چون کشف و شهودي او را به مردانگي و درک نزديک مي کند. عيسي کودکي بوده که با شروع جنگ يک باره بزرگ شده است. شعور هستي شناسانه او که در پي رخداد بزرگي چون جنگ، ظهور کرده است در کل روايت فيلم به تدريج خود را نشان مي دهد تا آنجا که در ديدار با ريحانه چنان مردانه برخورد مي کند که ديگر نمي تواني او را جواني 18 ساله بيانگاري. عيسي در هر حرکت و کنشي در ماجرا به بخشي از اين شعور دست مي يابد و انگار سالکي که قدم به قدم در راه گام نهاده، پيش مي رود.
اما عماد در آرامش ذاتي که دارد به اوج اين اشراق و شهود دست مي يابد. او به مرگ و شهادت خود آگاه شده است. انگار که مي داند بر اين جنگ بايد چشم ببندد و وصيتش را بنويسد. شهادت عماد نيز در پي رنج گشايش راه آن سير شبانه براي ديگران است.
يکي از مسايلي که تاکيد بسياري بر آن شده است جهاني بودن جنگ است. در ميان اسراي عراقي سربازهايي از تونس و مراکش و يمن و کويت و چند کشور عربي ديگر هم مي بينيم. اينکه از هر جاي عالم کسي در اين جنگ است و پور احمد نيز بر آن تاکيد دارد، نشاني از حضور جنگ در جهان است. فاروق ـ يکي از اسرا ـ مادري ايراني و پدري عراقي دارد. او آرزو مي کند که جنگ تمام شود و روي اروندرود پلي بزنند تا مردمان دو سوي رود بتوانند بيايند و بروند و عراقي ها در اينجا فالوده شيرازي بخورند و ايراني ها هم در آنجا ام کلثوم گوش کنند. او نماد يگانگي و عشق ميان دو ملت است فارغ از هر جنگ و کشمکش سياسي.آنچه فاروق مي گويد حرفي تازه در ادبيات و سينماي جنگ نيست. اما آنچه تازه است شکل بيان او در يک فيلم جنگي ايراني است. اوست که در نهايت مي تواند آن افسر حزب بعث عراق را خلع سلاح کند و اين اتوبوس را به سلامت به مقصد برساند.
اما ريحانه فصلي ديگر در اين فيلم مردانه مي گشايد. او را در انتظار مي بينيم. وقتي که سراغي از عماد مي گيرد کسي به او نمي گويد که عماد شهيد شده است. ريحانه همچنان منتظر است و برگه آزمايش که حاکي از باردار بودن اوست نشاني از زنده بودن عماد در دل اين جنگ و ديگر جنگهاست. تکه چادر ريحانه که مانده بر سيم خاردار در باد تکان مي خورد، از حضوري زنانه در جنگ حکايت مي کند.
اين حضور زنانه و فرشته وار نويد يگانگي و صلح و دوستي ميان دو ملت است. جايي که مردان اسير به ريحانه زل زده اند او از پيرمرد راننده مي پرسد که اينها چرا نگاه مي کنند؟ و او مي گويد:  اينها مدتي است فرشته نديده اند.
اتوبوس شب در لايه ديگر معنايي اش، نمايش جريان رشد و بلوغ فکري هر کدام ازشخصيت هاي فيلم است. تنها شخصيت بدمن فيلم، همان افسر حزب بعث است. او نمادي از خصومت حزبي است. حزب است که برادر کشي را به راه انداخته و اگر حزب نبود، کسي خيال جنگ نداشت. ديگران ( همه اسرا را هم شامل مي شود) در اين سير شبانه و عبور از حوادث و ميدان مين، به بصيرتي ديگرگون از خود و جهان و انسان مي رسند. اين معنا در آرامش عيسي و پيرمرد راننده و حتي ريحانه ديده مي شود. ريحانه مي داند که عيسي ديگر باز نمي گردد. اما همچنان چشم به راه دارد. او از سيم هاي خاردار که نشاني از حضور مردانه جنگ است و زنان را به داخل آن راه نيست عبور مي کند تا خبر ميلاد کودکي را به همسرش برساند. او پيام آور آن است که ميلاد يک انسان از هر جنگ و خصومتي زيباتر است. چرا که معناي زندگي را با خود دارد. ريحانه در فصلي از فيلم در زمين سيماني قرارگاه به تنهايي ايستاده و چادرش در باد تکان مي خورد تا تنهايي آفرينندگي او را به يادمان بياورد تا فراموش نکنيم که اتوبوس شب تنها فيلمي ضد جنگ نيست بلکه فيلمي در ستايش زن در جنگ است.

عکس از فیلم

 851215(3).jpg

851230.jpg

851215(33).jpg

[ جمعه سوم آبان 1387 ] [ 19:40 ] [ فرزاد ]
                         به نام خدا

یاماتو آخرین نبرد

گارگردان : جونیا ساتو

بازیگران : تاكاشي سوريماچي، شيدوناكامورا و تاتسويا ناكادا

ساخت : ۲۰۰۵ ژاپن

نقد کوتاه

ماجراهاي «ياماتو» كه پر خرج ترين فيلم تاريخ سينماي ژاپن است، در زمان جنگ جهاني دوم مي‌گذرد و

رشادت‌هاي سربازان نيروي دريايي ژاپن را در جنگ با آمريكا نشان مي‌دهد. فيلم به داستان دختر يكي از

اين مبارزان مي پردازد كه براي آگاهي از نحوه مرگ پدر به سراغ ساير بازماندگان مي رود. در سال 194

ميلادي كشتي ژاپني «ياماتو» بزرگ‌ترين كشتي جنگي تاريخ در راه انجام ماموريت انتحاري «تن‌گو» در

200 مايلي شمال اوكيناوا غرق شد. ياماتو، بزرگ‌ترين، سنگين‌ترين و قدرتمندترين كشتي جهان بود كه

مخزن سوختش 73 هزار تن ظرفيت داشت و در دسته كشتي‌هاي «توپخانه دريايي» جاي مي‌گرفت و

توپ‌هاي 460 ميليمتري بر آن نصب شده بود. اين كشتي در جنگ جهاني دوم اهميت فوق‌العاده‌اي

داشت .

این فیلم رشادتهای سربازان نیروی دریای را در جنگ جهانی به نمایش می گذارد که بیشتر این جوانان

کم سن و سال هستند و برای دفاع از کشور خود جان خود را از دست می دهند.

عکس

 
 
 
 
 
[ جمعه بیست و ششم مهر 1387 ] [ 12:23 ] [ فرزاد ]
                          به نام خدا

قلمرو ممنوعه

کارگردان : راب مینکوف

بازیگران : جت لی   و  جکی چان

ساخت : ۲۰۰۸ آمریکا

نقد

یکبار دیگر پرداختن به مضمون «خیر» و «شر» دستمایه فیلمی شده است که ریشه در افسانه های شرقی دارد، همان گونه که عرفان و ادبیات مشرق زمین در تمام آثار مکتوبش تلاش دارد انسان را در مسیر یا در دغدغه طی طریقی نشان دهد که او را پس از گذراندن آن به «خیر»، «جاودانگی »یا «نور الانوار» می رساند.
این دغدغه و کنش هدفمند ایدئولویک در فیلم «قلمرو ممنوع» هم به نوعی بازتاب پیدا کرده است. «قلمرو ممنوع» با اقتباس از اثری کلاسیک در ادبیات چین تحت عنوان «سفر به غرب» تلاش دارد افسانه ای قدیمی را با تصویری امروزین به مخاطب عرضه کند. دو قطب نامتجانس خیر و شر در دو کاراکتر "پادشاه میمون ها و پادشاه جیدا" متبلور شده است.
"پادشاه میمون ها" که خود برگرفته از شخصیتی است که شاعر چینی قرن شانزدهم آن را بر ساخته است استاد کونگ فوست و به جنگ "پادشاه جیرا" می رود.
طبق شکل کلاسیک چنین افسانه یا روایت هایی با فریبی که از جیدا می خورد یکی از ابزارهای مهمش، چوب دستی برای مبارزه را از دست می دهد و با ترفند جیدا ( نیروی شر) به سنگ تبدیل می شود.
نکته قابل تامل و مهم در این اثر سینمایی این است که زمان در آن شکسته شده به نوعی یک شخصیت از جهان غرب شیفته جهان شرق می شود و این شیفتگی تا به جایی پیش می رود که او شانس گذشتن از «دروازه بی دروازه» را پیدا می کند. وقتی از دروازه زمان می گذرد و وارد جهانی می شود که نه می داند کجاست و نه می داند در چه زمانی به سر می برد ( مجهول بودن مکانی و زمانی) این مجهول بودن خود می تواند سرآغازی برای روایت تازه فیلم باشد. چرا که فصل ابتدایی فیلم که پسر را علاقمند به ورزش های رزمی به ویژه کونگ فو نشان می دهد و پیرمرد مغازه دار را معرفی می کند و چوبدستی را به عنوان یک زنجیره مهم برای عبور از« دروازه بی دروازه» به مخاطب به عنوان نشانه ای کلیدی معرفی می کند به لحاظ زمانی و مکانی با فضای تازه متفاوت است وقتی پسر جوان که به نوعی نماینده مغرب زمین هم می تواند باشد وارد جهان تازه فانتزی و سورئال می شود و بر حسب اتفاق سه تن او را همراهی می کند نخست لویان ( جکی چان)، سپس گنجشک و در آخر جت لی که هر کدام به دلیلی همراه جوان راه می افتند. «لویان» به خاطر معجون جاودانگی، «گنجشک» برای انتقام پدر و مادر و «جیسون» برای به ثمر رساندن تعهد و وظیفه اش که همانا رساندن چوبدستی به پادشاه میمون ها یا همان عنصر "خیر" است.
یکی دیگر از نکاتی که در این اثر سینمایی قابل بررسی و کندوکاو است آموزش دیدن پسر جوان غربی است که او تلاش می کند ورزش های رزمی بیاموزد . او به نوعی از غرب آمده و در این فیلم به گونه ای به تصویر کشیده می شود که اگر می خواهی شر را از سر راه برداری باید آموزش های شرقی ببینی. در جایی از فیلم وقتی او ناامید شده و به سراغ «جت لی » می رود، «جت لی» در پاسخ به سوالش پیرامون اینکه آن ها شکست خواهند خورد می گوید سعی کن نفس کشیدن را فراموش نکنی. پسر جوان از تکنیک های شرقی می آموزد که چگونه باید بجنگد، احترام بگذارد، فداکاری کند و ویژگی های بسیار دیگری که قابل برشمردن هستند.
در فصل دیگری از فیلم که فلش بک به زمانی است که پسر جوان در ابتدای فیلم از ارتفاع پرتاب در نقش زمین شده می بینیم که او چگونه در مقابل اشرار و کسانی که می خواستند پیرمرد چینی را بکشند می ایستد. شاید یکی از تعابیری که می شود از این سکانس دریافت ، این باشد که وقتی پسر به جهان شرق می آید و فرامین و آموزش های شرقی را در دل و جان می پروراند به راحتی در برابر "شر" جهان درون و غرب می ایستد و شکست نشان می دهد. جالب این جاست که فضای فانتزی و سورئال فیلم با یک خواب که البته رویای صادق هم هست آغاز و در دقایقی بیهوشی چند ثانیه ای قهرمان غربی قصه روایت می شود.
در کنار هم بودن دو چهره شاخص سینمایی رزمی جهان یعنی "جت لی و جکی چان" بسیار جذاب و مخاطب پسند است. چرا این که شخصیتی هایی این چنینی اغلب بعید است که در کنار هم قرار گیرند اما در "قلمرو ممنوعه" با توافق در کنار هم قرار گرفته اند و در روند قصه هم بسیار به درد هم خورند.
پایان بند فیلم یکی دیگر از مواردی است که در افسانه ها موسوم و معمول است طبیعی است در این گونه روایت ها اگر اطرافیان "خیر" تعدد داشته باشند هم این شانس را نخواهند داشت که پس از پیروزی "شر" زنده باشند. در واقع برای بار "دراماتیک" یا ایجاد فضایی غمگنانه یا "تراژیک" بخشی ( افرادی یا فردی) از "خیر" در این مسیر از میان می رود. این بار و در این فیلم قرعه به نام «گنجشک» می افتد که او البته به گنجشکی تبدیل شده و پس از "دروازه دروازه ها"عبور و به زمان و مکانی می رود که پسر جوان آنجا می زید و در فصل پایانی شاهد آن هستیم که مقابل پسر جوان آمده و خودش را به عنوان خدمتکار مغازه روبه رو معرفی می کند.
«قلمرو ممنوعه» به عنوان یک اثر سینمایی که دستمایه اصلی اش را افسانه های شرقی قرار داده است تا آنجایی که مفهوم "خیر و شر" را به شکلی عامیانه و مخاطب پسند جلوه دهد و بیان کند اثر قابل توجهی است به ویژه این که هنرهای رزمی بستر مناسبی برای هر چه بهتر جلوه دادن این مفاهیم ازلی- ابدی است.
به نقل از ایسکانیوز فیلم سینمایی "قلمرو ممنوعه" پنجشنبه ۱۸ مهر ساعت ۲۲ در قالب برنامه سینما یک از شبکه اول روی آنتن رفت . این فیلم رزمی به کارگردانی راب مینکوف داستان یک نوجوان آمریکایی شیفته کنگ‌فو است که در سفری فانتزی به چین می‌رود و آنجا برای نجات یک پادشاه زندانی با گروهی از جنگجویان رزمی کار همکاری می‌شود.
"قلمرو ممنوعه" اولین فیلمی است که جکی چان و جت لی دو چهره شاخص فیلم‌های رزمی کنار هم نقش‌آفرینی کرده‌اند. این فیلم بر مبنای یک قصه معروف چینی به نام "شاه میمون" ساخته شده و مایکل آنگارانو دیگر بازیگر اصلی آن است. "قلمرو ممنوعه" تولید سال ۲۰۰۸ آمریکا و چین و مدت زمان آن ۱۱۳ دقیقه است.
این فیلم با بودجه‌ای ۵۵ میلیون دلاری ساخته شد و فروش جهانی آن ۱۱۵ میلیون دلار بود. مینکوف کارگردان "قلمرو ممنوعه" بیشتر برای ساخت دو فیلم کودکانه "استوارت لیتل" و "استورات لیتل ۲" شهرت دارد.

عکس های این فیلم

پوستر فیلم The Forbidden Kingdom

مایکل آنگارانو در پوستر فیلم The Forbidden Kingdom

لیو ییفی در پوستر فیلم The Forbidden Kingdom

لی بینگ بینگ در پوستر فیلم The Forbidden Kingdom

جت لی در پوستر فیلم The Forbidden Kingdom

جکی چان در پوستر فیلم The Forbidden Kingdom

[ جمعه نوزدهم مهر 1387 ] [ 20:46 ] [ فرزاد ]
                                                  به نام خدا

سلام

کارگردان : راجرد دنالسون

بازیگر مرد : جیسون استتهام

بازیگر زن : ز فرون دروز

ساخت : ۲۰۰۸ امریکا

سرقت بانک  -  The Bank Job

نقدی کوتاه

در ابتدا می توانم به این مطلب اشاره کنم که فیلم سرقت بانک برای شروع سری جدید سینما یک فیلم جذاب و خوش ساختی بود. راجر دانالدسون را من از فیلم کوکتل می شناسم و تنها فیلمی که از او دیده ام همین فیلم بوده است. در کل می توان گفت که کارگردان توانا و خوش فکری می باشد.

اما بپردازیم به فیلم جدید این کارگردان یعنی سرقت بانک. فیلم سرقت بانک دارای فیلمنامه خوبی می باشد و از نظر شخصیت پردازی زیاد به حاشیه نرفته و توضیحات اضافی برای آن طرح ریزی نشده است. از نقاط قوت این فیلم می توان به تدوین خوب این فیلم اشاره نمود. تدوینی به موقع و نشان دادن سکانسهایی با نظم و مربوط به هم که قدرت نمایشی این فیلم را افزایش می دهد. استفاده از بازیگرانی توانا و البته نه چندان مشهور ولی قدرتمند در ایفای نقش بازیگری از دیگر نقاط خوب این فیلم محسوب می شود.

اما یکی از نقاط ضعف این فیلم زیاد اقتباسی بودن آن از ماجرای واقعی بوده ، و سعی فیلمنامه نویسان این بوده است که فیلم را بر طبق ماجرای اصلی پیش ببرند. طوریکه سریع عملیات سرقت انجام می گیرد ، سریع اتفاقات بعد از آن رخ میدهد و مسائل دیگر.

در کل و در نتیجه گیری آخر از این فیلم می توان این نکته را بیان نمود که راجر دانالدسون کارگردان این فیلم ، فیلمی خوش ساخت و تماشاشگر پسندی را از کار درآورده است که در کنار تدوین خوب این فیلم که یکی از نقاط قوت آن به شمار می آید ، فیلمی جذاب بوده و نمره خوبی را می توان برای کیفیت آن در نظر

گرفت.

 

[ چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ] [ 19:48 ] [ فرزاد ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امکانات وب





Powered by WebGozar

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ